خرید بک لینک

این روزام که بسیار سخت و طاقت فرسا شدن،خودمم بعضی وقتا تنبل میشم،از سرکار که برمیگردم دیگه نه موزیک نه زبان و نه گرافیک،این اصلاً خوب نیست. خصوصاً توی این شرایط . حالا که تو کنارمی باید قوی تر باشم،تاریخ تکرار میشه و همه میگن تو مناسب من نیستی،میخوام سرمو بالا بگیرم،اگه اشتباه هم باشی بگم فقط تو،چه اشتباهی،کی تعیین میکنه راه ِ کی درسته و کی غلط،من فقط باید قوی باشم و تمرکز کنم روی زندگیم،همین.

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 22:44

کلاس زبان :|

پروژه و کارآموزی :|

چاپخونه :|

منوی فست فود :|

دَه تا پوستر در مورد بزرگداشت حافظ :|

مشقای کلاس زبان :|||

کلاس سنتور -_______-

هفته ی دیگه امتحان اصول :|

کلاسای جمعیت :|

خدایا صبر،صبر :|

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 22:44

one : خب،بالاخره منوی خان برگر تموم شد! تشویق حُضار :| بازم از دست این یکی راحت شدم،حالا میریم سراغ امتحان اصول ِ لعنتی،از امروز باید بشینم بخونم تا دوشنبه،فقط قسمت جالبش اینجاست که نمیدونم میانترم تا کدوم فصله :|| بعدش،باید تمرین های کلاس زبان رو بن

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 22:44

حتی اگر هواپیمای ما در آسمان برای ثانیه ای متوقف شود و حس کنیم آخرین لحظه است،حرف هایی که باقی ماندند،شروعی دوباره... اَما نه ما در زمان حل شدیم،خیلی وقت است. بازی را شروع کردیم. ما محکومیم به این زیستن ...

برچسب: بالهایت, نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 22:44

نظر به اینکه گاهی

به تو فکر می کنم

و می بینم درون تو را

بیهوده نبود پیوست روح من

با تمام آنچه در تو هست

که از پیش بر من گذشته بود...

+ هیرآنا

++ می کشمت تو شاعری

+++ باید میگفتم عشق تو ام مرا شاعر کرد :)) البته نه شعر که دل نوشته...

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 22:44

دلم شلغم میخواد :)) واقعاً متاسفم که فردا تعطیله و من امروز اومدم سرکار :| همه جا خلوت همه جا ساکت،اینجا مهد تمدن و تفکره،بین التعطیلین باید تعطیل باشه عاغا جان،اَح :| اَما خب یه کار مهم داشتم که باید میومدم انجام میدادم،الآنم منتظرم صالحه بیاد :/ +

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 22:44

در این بیقوله دمدمی مزاج!

هَفت آبان،متولد شدم و دوباره زیستم،دستها در پهنه ی زندگی،وزش بادی از شرق هم چنان مرا ایستا تر می کند و هر سال آرزو می کنم به رسم همیشه.باید جنگید برای لمس چرخش باد میان دستها برای بوسه ای عمیق و پایان نیافتنی،برای زیستن در این بیقوله ی دمدمی...

#mabirthday

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 17:37

از اون شباست که تموم نمیشه ...  چرا امشب

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 17:37

اینقدر احمقه که نمیدونه میفهمم،حسش میکنم داره درد میکشه،غصه میخوره،حالا هم با دختره بهم زده،دختره که چه عرض کنم،دختر بچه بود و بیشتر هم میخواست ثابت کنه میتونه منو ترک کنه،بدون من می تونه،دریغ... من نمیتونم غرورمو بشکنم،من نباید بهش بگم،وقتی اشتباهی

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 17:37

از قهر و آشتی هایی که بینمون رفت و اومد بیزارم دیگه. میگه چرا اجازه بدیم کار به قهر برسه،اینم آخرین بار که سه ماه طول کشید :| چی باید بگم؟ خب وقتی هیچکدوم حاضر نیستیم کوتاه بیایم از موضعی که داریم،وقتی صبوری به خرج نمیدیم. و آروم زمزمه میکنه : بمون کنارم...

بلوبری :)

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 17:37

صبح دلم نمیخواست بیدار شم،خیلی حالم گرفته شد،شب قبل هم تا ساعت سه بیدار بودم game of thronse میدیدم،صبح با کلی فحش و فضیحت صُب بخیر گفتم به زندگی :/ بعدشم رفتم سرکار،یه عالمه مشتری و طراحی رو دستم مونده بود،یه جعبه دارم طراحی میکنم خیلی دوستش دارم '

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 17:04

از اون شباست که تموم نمیشه ...

چرا امشب آخه؟؟ ازت متنفرم ...

در احمقانه ترین حالت ممکن،صب که بیدار شدم هیچ اتفاقی رخ نداده،میفهمی؟

+ تا نیمه های شب داشتم بهش فکر میکردم.

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 17:04

در این بیقوله دمدمی مزاج!

هَفت آبان،متولد شدم و دوباره زیستم،دستها در پهنه ی زندگی،وزش بادی از شرق هم چنان مرا ایستا تر می کند و هر سال آرزو می کنم به رسم همیشه.باید جنگید برای لمس چرخش باد میان دستها برای بوسه ای عمیق و پایان نیافتنی،برای زیستن در این بیقوله ی دمدمی...

#mabirthday

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 11:12

هم خوابم میاد،هم خستمه

ولی نه خوابم میبره نه خستگیم رفع شده :/

هم منتظرم انگار،هم نیستم

منتظر چی،بگیر بخآب دیگه لعنتی.

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 11:12

دیروز با میثم رفتیم ناهار خوردیم،توی راه برگشت میگه:

- یه روز میام دنبالت میریم نیایش سر تمرین،میگیم سلام ما اومدیم :))

ـ بخدا تو دیوونه ای :))))

+ اگه نبودی چیکار میکردم من؟!

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 1:08

یه هفته ای میشه اصلاً حال و حوصله ی معاشرت مجازی ندارم،اصلا از کسی که بهم پیام بده و بخواد احوال پرسی کنه بیزارم،تعامل باید واقعی باشه،ملموس باشه.

+ تلگرامم پاک کردم،کم کم اینستا هم پاک میشه،منم و کار و دانشگاه و کتاب...

عالیع عالی :/

اِمضا:غزآل

برچسب: تعاملات, نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 1:08

مارال خاموش مانده بود.آنچه پیر خالو می گفت،راست نمی نمود،پندار بود. پنداری پَراکنده. اَفسانه واری دور. اوهامی دِلپسند. از آن گونه که اگر ذهن مددی کند تو هرگز از برهم بافتنشان خسته نمی شوی. نه باور کردنی اما خوشایند. در پی پندار رفتن ، در غبارش پیچیدن

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

درَ من بسیاری اَز چیزها مُرده بودند وَ هَرچه پیش تر می رفتم فقط یک بازی بود که آن را پذیرفته بودَم. نگرانی هایم روز به روز بیشتر می شدَند،و بسیاری از مَوارد هم برایم تا همیشه جان می سپردند،از عبور آدم ها دَر سطح زندگی اَم هراسی نداشتم اَما در عُمق تن

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

نهان شدن در پس ِ خیال های باطل کجا و ماه ها و سالهای لعنتی مَن کجا،این طعم ِ گس ِ دلی که پی هیچ است،پی هیچ می رود،می دود،شُعار های بزرگ و بلند و شعله هایی که زبانه می کشد،بذر شور و شعور عشق،در دلی که گس شده اَست،نهان می شوند در پسِ خیال...

نو بَهاران را چه سود؟!

امضا:غَزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

بهترین دوست،بهترین همراه اَز راهِ دور،همیشگی ترین و زیباترینم :)

آنسه ی زیبا از قدم هایت روی زمین خاکی لذت ببر،وجودت زیباست،نهایتِ زیبایی وَ از اِبراز این زیبایی هیچ اِبایی ندارم،شبیه من و شبیه خودت،شبیه ما دست تو را خواهم گرفت،مبادا به خودت شک کنی،بی واهمه به قدم هایت ادامه بده،محکم و سربلند،نگذار خستگی در تو فرو رود :)

29 / 7 / 1396

Happy birthday Anese

اِمضا:غزآل

برچسب: آنسه,نیکوترین, نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

و اشک ها می خواهند که جاری شوند،اما در تاریکی شب و در سکوت خانه...

دو چشمی که از فرط خستگی باز مانده و در پی چیزی ست،اَما می نگرد،به چیزها می نگرد،قطره ها بی اراده می لغزند روی صورتی کرخت و بدون احساس و شب تمام می شود،روزهای بی ذوق،آفتاب پریشان صبح،دستهایی که یاری نمی کنند،اما منطقی که به دنبال گمشده هاست و اُمیدی که هنوز باقی ست در ادامه ی پریشانی صبح...

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

دوستش دارم،اِحساسش را،موژان را زیبایی اَش را حتی عصبانیت هایش وقتی عکسی را در اینستاگرام پست می کند و کپشن می نویسد از بی عدالتی هایی که می بیند و از فرهنگی که نیست،از شعرهایی که سرشار اند از زیبایی اَش،از تنهایی زنی که به مثابه یک اثر هنری فاخر است

برچسب: سلیمانی, نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

دیروز با میثم رفتیم ناهار خوردیم،توی راه برگشت میگه:

- یه روز میام دنبالت میریم نیایش سر تمرین،میگیم سلام ما اومدیم :))

ـ بخدا تو دیوونه ای :))))

+ اگه نبودی چیکار میکردم من؟!

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

همه اونایی که رفتن از زندگیم یه روز برگشتن اونم با پشیمونی محض :)

ولی آخه برگشتن به چی؟! اونی که رفته دیگه جایی تو زندگیم نداره.

اِمضا:غزآل

برچسب: برگشتن؟, نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

9:37 AM , Thu 26 Oct 2017 , غَـــزآل :)

اوج بی تفاوتی نسبت به زندگی اینه که سرکار باشی و در حال طراحی کردن ولی تلفنت توی کیفت باشه و حوصله نداشته باشی بیاریش :/

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

حالا تو باشي هم

هوايم

ديگر تفاوت با شب آبان ندارد...

(کافه تریا)

اِمضا:غزآل

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 12:46

صفحه بندی